خرید بک لینک
یه روزی تودوران دلسپردگیهامون یه روز که ناراحت شده بودم ازش و قصد کات کردن داشتم بهم اس داددلخوش گرمای کسی نیستم آمده ام تا تو بسوزانی امامده ام با عطش سال هاتا تو کمی عشق بنوشانی امحرف بزن ابر مرا باز کندیرزمانی ست ک بارانی امخوب ترین حادثه میدانمتحرف بزن حرف بزن سالهاستتشنه یک صحبت طولانی امهمینقدر دست و پا شکسته شعر رو فرستاد ولی همینقدر صادقانه..... و چقدر شتابان اخمم باز شد از شدت زیبایی این شعر و صداقت در تک تک کلماتشازون روز به بعد هردفه خیلی و جدی به مشکل میخوردیم و ناراحتی فقط بیت بیت

برچسب: نویسنده: سام فدایی تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 4:21

صفحه بندی